عز الدوله - ملكونوف

54

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

مانديم . باليه ممتازى بود . رقص بسيار خوب كردند . خصوصا پتىيا و سوان دخترهاى به سن ده - دوازده ساله كه نصف آنها به لباس مرد و نصف ديگر به لباس زن بودند ، خيلى خوب رقصيدند . مايه حيرت بود . در هر آنتراكت در دو اطاق ديگر كه نزديك اطاق ما بود اعليحضرت امپراطور و امپراطريس صحبت و اظهار محبت مىفرمودند . با همه شاهزادگان در آمدن و رفتن از تماشاخانه دست داده ، در ساعت يك و نيم از نصف شب گذشته ، برگشتيم . چهارشنبه سلخ رجب و بيست‌و پنجم مه ماه : صبح مشغول كار بودم جواب نامه گرفتم . بعد از ناهار به گردش رفتيم . در سكل‌نيسكى پارك چاى خورديم . درخت ساپن بسيار دارد . به شهر يك ساعت راه است . خانه‌هاى ييلاقى خوب ديده شد . در ساعت چهار برگشتيم . امروز كولونل براى يادگار مدال تاجگذارى را براى هريك از همراهان از جانب اعليحضرت آورده ، تقسيم نمود . در ساعت هشت و نيم به تماشاى آرميتاژ رفتم كه در آنجا انواع بازيها و تماشاخانه و ساز دارد . و آواز هر شب برپا است . ميرزا جواد خان سرتيپ ميرزا تقى خان منشى ، يحيى نىتف مترجم همراه بودند . دو سه نفر از شاهزادگان را آنجا ديدم . در تماشاخانه شبيه بارون پيردمر كريت خيلى خوب بود . در اين مجلس چند نفر انگليسى « 38 » بازى در مى - آوردند . و مىرقصيدند . اسباب مضحكه بود . در يك‌جا به وضع دهاتىهاى روس آوازه‌خوانى بود . در يك طرف زن‌ها تفنگ مىدادند . و تصاوير زيادى نشان گذاشته بودند . بهرجا گلوله مىخورد ، آنصورت حيوان آوازى بيرون مىآورد . زن‌ها لباس تىرولين پوشيده بودند . در يك‌جا لاترى بود . يك سمت درياچه آب و قايقهاى خوبى بود . براى گردش مردم انواع مشروبات و غذاها و ميزها حاضر بود . نصف شب برگشتيم از آنجا به منزل مسافتى است .

--> ( 38 ) - متن : انگليس